فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

55

كليات ( فارسى )

قونوى ، قدس اللّه روحه رسيد و جماعتى در خدمتش « فصوص » « 1 » مىخواندند و در آن بحث مىكردند . شيخ فخر الدين از استماع در فصوص مستفيد گشت و از « فتوحات مكى « 2 » » نيز و شيخ صدر الدين را محبتى و اعتقادى عظيم در حق شيخ فخر الدين بود و هر روز زيادت مىشد و شيخ فخر الدين هر روز در اثناى آنكه فصوص مىشنيد « لمعات » را مىنوشت . چون تمام بنوشت گويند بر شيخ عرضه كرد . شيخ صدر الدين تمام بخواند ، بوسيد و بر ديده نهاد . گفت : « فخر الدين عراقى ، سر سخن مردان آشكارا كردى و لمعات به حقيقت لب فصوصست » و شيخ فخر الدين عراقى روم را مسخر خود كرد و بسيار كس مريد و معتقد گشتند و او خود مريد همه عالم بود و از جمله معتقدان يكى امير معين الدين پروانه بود و عظيم محب شيخ بود و اعتقاد تمام داشت و بارها بشيخ فخر الدين گفت كه : « موضعى را اختيار كن ، تا مقامى بسازيم » . شيخ تمرد مىنمود و فارغ البال بوقت خويش مشغول مىبود . عاقبت‌الامر خانقاهى در « دوقات » بساخت . گويند كه اگر يك روز معين الدين به خدمت شيخ نرسيدى آن روز از عمر نشمردى . روزى امير معين الدين به خدمت شيخ آمد و زرى چند بياورد . شيخ فراغت نمود . بر سبيل عتاب گفت : « شيخ ما را التفات نمىنمايد و خدمتى نمىفرمايد » . شيخ بخنديد و گفت : « امير معين الدين ، ما را بزر نمىتوان فريفتن ، بفرست حسن قوال را بما رسان » و حسن قوال در حسن بىنظير بود و در لطف دلپذير و خلقى داغ عشق او بر دل نهاده و به سوداى او جان بباد داده . امير معين الدين فى الحال كس بطلب او فرستاد . چون اين شخص پيش حسن رسيد و احوال بگفت قرب ده هزار مرد ، از عاشقان حسن ، گرد شدند و منع كردند . آن مرد مراجعت كرد و صورت حال عرضه داشت . امير معين الدين پيش والى

--> ( 1 ) فصوص الحكم از كتابهاى معروف تصوف محيى الدين ابو عبد اللّه محمد بن على طائى حاتمى اندلسى معروف بابن العربى عارف مشهور . ( 2 ) فتوحات المكية فى معرفة اسرار المالكية و الملكية كتاب مشهور ديگر وى در همين رشته .